رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ خرداد ۱۳۹۸

مقام مادر - نمایش محتوای فضای مجازی

 

 

مقام مادر

دانلود

کسی خدمت پیغمبر آمد و گفت:یا رسول الله من گناهی مرتکب شدم که گمان نمی کنم این گناه بخشیدنی باشد.گفت یا رسول الله من در زمان جاهلیت خدا دو دختر به من داد که با دست خودم هر دو را زنده به گور کردم.خدا به من دختر سومی داد .وقتی خبر پیدا کردم که بچه ای که خدا به من داده است دختر است خیلی ناراحت شدم.دوران جاهلیت بود .بچه را برداشتم به سمت بیابان رفتم.همسرم جلوی در خانه نشست.ضجه می زد که سومی را دیگر نبر.آنقدر التماس کرد من دلم سوخت.بچه را نبردیم ولی پنهانی بزرگش می کردیم.یک مقدار که گذشت.این بچه بزرگ شد.من هر روز خودخوری می کردم که تا کی باید این لکه ننگ را در خانه نگه دارم.یک موقع همسرم در خانه نبود.بچه را برداشتم به سمت بیابان رفتم.شروع کردم به کندن یک چاله،طفلک خیال می کرد من دارم با او بازی می کنم.کمک می داد و خاک را کنار می زد.وقتی که چاله به اندازه قد یک انسان گود شد.بچه را در آن چاله قرار دادم و شروع کردم خاک ریختن روی آن.باز خیال می کرد من دارم با او بازی می کنم.می خندید می گفت :بابا داری چه کار می کنی؟وقتی خاک روی او سنگین شد .دیگر شروع کرد گریه افتادن.بدون اینکه به التماس هایش توجه کنم فقط خاک می ریختم.آخرین کلمه ای که گفت و دهانش پر از خاک شد ،گفت :یا ابتاه .بابا به من پناه بده.ولی در عین حال من بی توجه خاک روی آن ریختم و آمدم.یا رسول الله این گناه دیگر بخشودنی نیست...